پس از تو
دردی از این بیش تر نمی شود
زهری از این تلخ تر نمی شود
ترانه از این غم انگیز تر نیست
روحی از این مه گرفته تر نیست
زبان از بیان آن قاصر تر
گلو از از بغضش خون جگر تر
فریاد در گلو یم خشکید
هزار مصیبت گِرد سرم چرخید
من از نگاهش تمام شدم
با سکوتش بی کلام شدم
از صف نگاهش بیرون شدم
در دل شب بی پناه وسرگردون شدم
آسمان دلش به حالم سوخت
با هزار چشم نگاهش را به من دوخت
بغض گلویش را گرفت و ناله کرد
تمام داشته هایش را برایم حواله کرد
برچسب:
نویسنده: سارا کوهی