خرید بک لینک

ابر شلوار پوش ((ولادیمیر مایاکوفسکی)) ((مترجم: م. کاشیگر)) فکرتان خواب می بیندبر بستر مغزهای وارفتهخوابش نوکران پروار را ماندبر بستر آلودهباید برانگیزم جُل خونین دلم راباید بخندم به ریشهاباید عُنُق و وقیحریشخند کنمباید بخندم آنقدرتا دلم گیرد آرامبر جان من نه هیچ تار موی سفید استنه هیچ مه پیرانهمن زیبایمبیست و دو سالهتندر صدایممی دردگوش دنیاپس می خراممای شماظریف الظرفاکه عشق را با کمانچه می خواهیدای شماخشن الخُشناکه عشق رابا طبل و تپانچه می خواهیدسوگند حتی یک نفرتاننمی تواند پوستش راچون من شیار اندازدتا نماند بر آنجزرد در ردِ لب و لبگوش کنیددر آنجادر تالارزنی هستاز انجمن فرشته های آسمانمی گیرد دستمزدکتان تنش نازک است و برازندهمی بینیدشورق می زند لب هایش راگفتی کدبانوییکتاب آشپزیاگر بخواهیدتن هار می کنمهمانند آسمانرنگ در رنگاگر می خواهیدحتی از نرم نرمتر می شوممردنهابری شلوارپوش می شوممن به گلبازار باور ندارمچه بسیار فخر فروخته اند به منمردان و زنانمردانیکهنه تر از هر مریضخانهزنانیفرسوده تر از هر ضرب المثل + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 11:25 توسط محمد حسین قشقایی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کوهی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 21:07

باز امروز آمد. دیروز هم برای خودش امروز بود. و روزهای دیگر هم. هر یک روز روزی است برای خودش. اما هرچه می گذرد. بیش از پیش این روزها زودتر می گذرد سریعتر رد می شود روزها به هفته ها و هفته ها به ماهها و ماهها به سالها گره می خورند. هر چه عمر آدم بیشتر می گذرد به نظر می رسد روزها کوتاهتر می شود. لحظات مثل قبل نیست. وقتی کوچک بودم زمان را خیلی طولانی تر حس می کردم. روزهایم تمام نمی شد. بعضی از آن روزادامه مطلب

برچسب: نوشته,دلتنگی, نویسنده: سارا کوهی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:55

رهایی

آزادم از همه

بی هیچ منتی

در کار خود شدم

رها ز هر بندی

دل می برد مرا

هر جا که می شود

من راضیم از این

بی جایی و کمی

+ نوشته شده توسط محمد حسین قشقایی در شنبه سوم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 12:14 |

برچسب: رهایی, نویسنده: سارا کوهی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:55

تنهایی

زیر بارون خیس خیس

توی سرمای زمستون

پر سرما و خزون

شاخه های لخت و عور

مثل قندیل یخی آویزون

روی خورشیدو گرفته

شب و مه

من و سرما

من و لختی و کرختی

من و تنهایی

منو غم

من بی تو

در برهوت سرگردانی

+ نوشته شده توسط محمد حسین قشقایی در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 10:3 |

برچسب: تنهایی, نویسنده: سارا کوهی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:55

سراب امروز نیز بی تو گذشت همچون روزهای گذشته اما روزهایی دیگر در راه است امتداد جاده را می نگرم سراب قامتی در افق پیداست دلم می ریزد حسم به او نزدیک می شود مه همه جا را در بر می گیرد و من از خاطراتت محو می شوم + نوشته شده توسط محمد حسین قشقایی در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ و ساعت 11:35 | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کوهی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 14:53

ابری تر از من یه دنیا بارون اگر بباره بازم نمیشه همسنگ گریه هام یه دنیا ابرهم باشه تو آسمون هنوز نمیشه ابری تر از چشام موجهای دریا هر چی بزرگتر حرفی ندارن برای گفتن وقتی دل من آشوب میشه دنیا تو چشمام ذوب میشه کم کم + نوشته شده توسط محمد حسین قشقایی در دوشنبه یکم خرداد ۱۳۹۶ و ساعت 14:9 | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کوهی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 14:09

هدیه خوشم به بودنت ای قصه همیشگی تیک تاک قلب من از توست موندنی تو شادی منی در لحظه های غم تنها تو می تونی مرهم باشی واسم احساس خواستنت همیشه در منه نبودن تو هم مثل یه مردنه من از نگاه تو پر میشم و خالی میشم در اوج ناامیدی رود میشم و جاری میشم تو خواستنی تر از همه ی عالمی تو میتونی منو به رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کوهی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 14:09

آمدگاه من از ناکجا از هیچ جا از همه جا آمده ام با نسیم ، از میان طوفان به اینجا آمده ام غبار ردم را پوشاند وعرق از پیشانیم سترد تا از اعوجاج این مسیر به اینجا آمده ام نه کس نشانم داد راه نه کس از دلم نشانه گرفت من بی اراده ، بی سئوال به بزم این معرکه؛ تنها آمده ام کدام سفیر مرا نشانه گرفت نمی دانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کوهی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 14:09

Retu of the rat Kurt cobain You better watch out You better beware They are coming From all sides of the country.. You better watch out You better beware Retu of the rat No , no, no,no They better confess well, They better confess I know, I seen them do it They better confess بازگشت موشهای صحادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کوهی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 14:09

ذهن خیالی هزارنگاه از پنجره خیالم به درون خزید هزار نهال خسته در دشت ذهنم به شکوفه رسید صدها پرنده به حضورم رسید و لانه کرد یک دنیا ترانه بر زبانم نشست و آشیانه کرد محمد حسین قشقایی 96/3/3 + نوشته شده توسط محمد حسین قشقایی در چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۶ و ساعت 9:29 | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کوهی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 14:09

همسفر در این سفر که باز همسفر شدیم دو باره هم قدم رویای همیشه گی شدیم *** نقاب از چهره ربود دل هویدا شد درون دلم هزار چلچله پیدا شد *** نسیم آمد و گذر کرد شهر دلم را پر از همسفر کرد آسمان در دلم ماوا گرفت عشق تازه ای در دلم جا گرفت *** تو آمدی همسفرم شدی پر از ترانه شدی همنفسم شدی آسمان رنگین کمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کوهی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 14:09

پس از تو دردی از این بیش تر نمی شود زهری از این تلخ تر نمی شود ترانه از این غم انگیز تر نیست روحی از این مه گرفته تر نیست زبان از بیان آن قاصر تر گلو از از بغضش خون جگر تر فریاد در گلو یم خشکید هزار مصیبت گِرد سرم چرخید من از نگاهش تمام شدم با سکوتش بی کلام شدم از صف نگاهش بیرون شدم در دل شب بی پادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کوهی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 14:09

آغاز زمین در مدار خورشید و من در مدار تو آغاز می شوم از نقطه صفر از آنجایی که تو شروع می شوی و پرتاب می شوم از این نهایت تهی آه می شوم و درد سرد می شوم و آهن باز تو را می یابم از تو شروع می شوم دوباره و این درد و خوشی مدام تکرار می شود + نوشته شده توسط محمد حسین قشقایی در دوشنبه بیست و دوم خرداد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کوهی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 14:09

آیینه خیال کنار برکه دلم دستانت از خیالم پیشی می گیرد و پا به پای رویاهایم همراهیم می کند تا دور دستها از سطح نگاهم نیز بالاتر می روی و بر گستره این بی نهایت تهی بال می گشایی آسمان در زیر پایت عمیقتر می شود و زنجره ها در این فضای مبهم و تاریک به پایکوبی می پردازند نقطه می شوی و تنها و در سطح شب محوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کوهی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 14:09

صفحه بندی